اپیزود ۹: آنا و خونه تکونی

 

در ستایشِ خونه تکونی

مسیر که طولانی می‌شه، مخصوصاً اگه جاده‌اش خاکی باشه، یه وقتایی لازمه خودتو بتکونی.

یا خودت این کارو می‌کنی، یا یه رفیق پایه پیدا می‌شه که کمکت کنه.

عجب اسم بامزه‌ای گذاشتن رو یکی از مهم‌ترین رسم‌های عید: خونه‌تکونی!

کاری ندارم که برای بعضیامون جزو خاطره‌های سخت عیده، مخصوصاً وقتی باید دیوارها رو تا سقف دستمال می‌کشیدیم

ولی تهش، یه حس خوبی داشت، خدا وکیلی.

چی؟

اینکه بالاخره تکوندم؛ خونم رو… خودم رو.

تا یه چیزایی که لازم نیست، بریزه و بره…

و یه کم جا باز شه، واسه خونه‌م… واسه خودم.

این قصه رو تو فصل عیدانه براتون خوندم

🎧 همکاران قصه‌بازی در تهیه‌ی این اپیزود:

🎼 موسیقی‌گذاری: سورنا روغنی

🎻 مشاور موسیقی: محسن اعتمادسعید

🎚️ میکس و مستر: ساسان موسوی

🎨 دیزاین پوستر: فریده براتی

این قصه خوانشی است از کتاب: آنا کوچولو کمک 📚

✍️ نویسنده: اینگر ساندبری

🎨 تصویرگر: لاسه ساندبری

🔤 مترجم: فروغ جمالی

📚 ناشر: انتشارات پیک ادبیات